حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

52

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و گفت كه اگر عنوان سفارت نداشتيد امر بقتل شما ميدادم . در تمام اين مدّت هجده ماه كه از واقعهء نخيله ميگذشت و قسمتى از آن صرف تبادل سفرا و مذاكرات شد با اينكه ترس و ترديد عرب از حملهء بمداين واضح بود رستم فرّخزاد با وجود كثرت عدد ابدا حركتى نكرد مثل اينكه انتظار داشت كه لشكر اسلام كه جماعتى قليل بيش نبودند بر او حمله كنند در صورتى كه به عقب راندن عرب و ريختن ايشان به آن طرف فرات كه حدّ طبيعى ايران و از همه جهت براى دفاع شايسته بود با صرف مختصر تدبير و كارآگاهى چندان اشكالى نداشت اما بدبختانه دل لشكريان ايران بر اثر جنگهاى ايام خسرو پرويز و انقلابات بعد از او و از ميان رفتن مردان كارى مرده بود و سرعت پيشرفتى كه در طىّ زمانى قليل اسلام و عرب به آن توفيق يافته بودند همه را مبهوت و نااميد ميداشت . تلاقى طرفين در آخر سال 14 در محلّ قادسيه اتفاق افتاد و جنگ سه روز و سه شب طول كشيد . سپاهيان ايران با اينكه به خوبى جنگيدند و مقاومت بخرج دادند از يك طرف به علت پيوستن جمعى از ايشان بعرب و از طرفى ديگر بر اثر بدبختىهاى چند از جمله وزيدن بادى سخت و افشاندن غبارى ديده‌دوز بر آن جمع شكست يافتند و رستم در واقعه كشته شد و سپاهيانش به طرف مداين پراگنده گرديدند . مسلمين در واقعهء قادسيه درفش كاويان رايت ملى ايران را كه بانواع جواهر آراسته بود بغنيمت گرفتند و براى تصرّف درر گرانبهاى آن آن را درهم دريدند . از دست رفتن درفش كاويان كه وجود آن در ميان لشكر بعقيدهء ايرانيها فال فتح و ظفر و مايهء دلگرمى سپاه بود اميد بقيّة السّيف مبارزين ايرانى را بيأس كلى مبدّل ساخت . گشوده شدن قادسيه و رسيدن عرب بساحل غربى دجله در مقابل ايوان مداين سقوط اين شهر و انقراض دولت با عظمت ساسانى را بر همه يقين و مسلم مىنمود . فتح مداين در سال 16 سعد و لشكريان او پس از رسيدن بكنار دجله ابتدا با پيشقراولان مستحفظين مداين كه در ساحل غربى دجله بودند جنگى كردند ولى با اينكه ظفر يافتند در خود جسارت عبور از شطّ را نديدند به همين جهت مدّتى